تبليغاتX
DaisypathAnniversary Years Ticker من حنا خانوم


من حنا خانوم
روز مره

 مرگ

شوهر امل مرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!زود  رفت ..خیلی زود...به قول این روزا چقدر زود دیر شد..7 ماه از عروسی شون می گذشت.ما واسه عروسی شون رفتیم ووبا کلی مکافات بعد از 3 سال دعوا . قهر و اشتی عروسی کردن.این هم عاقبت  ادمها......هی هی هی...روزگار...هیچ کس از فرداش خبر نداره...خدایا مواظب اقای شوهر و خوانوادم باش....من دارم میرم اهواز ختم....اصلا باورم نمیشه.....اقای شوهر بعدا میاد..این اولین عیدمون بود میخواستم پیش اقای شوهر باشم  اما قسمت نشد..خدایا به تو میسپارمش....دوس داشتم نرم ..ولی اون به من احتیاج داره......تا بعد از عید   بای بای

 

  + نوشته شده درپنجشنبه 24 اسفند1385  ساعت 12:24  توسط حنا گلی 


 هیچی

الوو..اعصابم خورد شد ه..اون خوابه اون خانومه ناراحتم کرد..دلم واسه خودم سوخت ..کلی گریه کردم..اخه دستام گنا داره.. انگشتای بیچاره ام.اقای شوهر می گه به دلش بد اومده .عید نریم مسافرت..اخه من نمی تونم تو خونه بمونم..تا حالا در تمام عمر گهر بارم ۳ تا عید تو خونه بودم..یه عید مامان بزرگ ام فوت کرد سال ۷۰..یه عیدی که اقای داداش توی ۴شنبه سوری ترکید و پارسال که عروسیم بود..من نمی خوا بمونم خونه..حالا هم که میگه به دلش بد اومده تو دلم خالی شد. ااااااهههههههه.

  + نوشته شده درپنجشنبه 24 اسفند1385  ساعت 1:35  توسط حنا گلی 


 

اقای شوهر رفته دربند شام بخوره. خوب منم میخوام..کلی شام پختم .یادم نبود که میره بیرون شام بخوره..بعد یهو یادم اومد ضایع شدم  امروز بعد از یک سال خیاط لباس عروس ام زنگ زد احوال پرسی کرد. تا حرف زد شناختمش گفت چه حافظه خوبی داری..ولی فکر نکنم از حافظه باشه صداش و خصوصا لحن کلام اش خیلی خاص بود.و من از صداش خاطره لی خوب دارم ..توی اون روزای شلوغ پلوغ عروسی وجودش بهم ارامش میداد انقد که وقتی صبح عروسی لباس و ازش تحویل گرفتم نتونتسم خودمو نگه دارم و دعوتش کردم و اون هم اومد خیلی خوشحال ام کرد.ولی شام نموند .خلاصه گفت هفته پیش خوابت رو دیدم ..یه خواب بد. خواب دیدم با هم توی یه جنگل ایم و ۲ نفر اومدن دستات و قطع کردن و تو داد مزدی کمک ولی من کمک ات نکردم.!! گفتم اشکال نداره خوب کردی خودت رو نجات دادی...تشکر کردم از تماس اش و بای کردم ولی یهو دلم گرفت دلم واسه خودم و دستم سوخت...یعنی دستم قراره باز چش بشه؟یا شاید همین لکه هایی که زده رو میگه؟!!!ا

  + نوشته شده درپنجشنبه 24 اسفند1385  ساعت 1:15  توسط حنا گلی 


 

پ.ن.

امروز اومدم کرایه تاکسی حساب کنم ییهووو یه دینامیت گنده اومد توی دستم نگو دیشب جامونده توی جیبم یادم رفته که بزززنم...در ضمن دیشب اولین ۴ شنبه سوری مشترک منو اقای شوهر بود...هووراااااااااااا ...قوربون خودمون بشم..موووچچچچچچچچچچ........خلاصه...خواستم به رانننده تاکسی بگم یا منو میرسونی در خونه یا   دددددددددنننننننننننننننگگگگگگگگگگگگگ..........

  + نوشته شده درچهارشنبه 23 اسفند1385  ساعت 17:4  توسط حنا گلی 


 امروز.صبح تا عصر

امروز از صبح که پاشدم الان رسیدم خونه اول رفتم بانک.۱ ساعت تو صف بانک بودم .۱۳۴ نفر جولوم بودن..یه زنه شوروع کرد بام دردل کردن انقد که نزدیک بود جا بمونم از نوبت ام.بعدش رفتم دانشگاه ثبت نام کنم.یادم رفته بود فیش بانک و ببرم انقد که صبح اقای شوهر هول ام کرد.بعد رفتم ارسیان ۲ دست بلوز شلوار خریدم تا تلافی کار دیروز اقای شوهر در بیاد...اخیش ته دلم خنک شد.بعد رفتم ارایشگاه.۳ ساعت معطل شدم.بعد هم حوصله یاده روی نداشتم اخه داشتم ضعف می کردم از گشنکی..تاکسی  تلفنی گرفتم اومدم خونه..الان همه خونه ریخت و پاشه.ملافه و رودشکی و اینا رو شستم باید دوباره بکشم روش اون.خوابم میاد یه خورده کتاب می خونم بعد می خوابم بعد پا میشم جعم و جور می کنم..اقای شوهر بازم امشب دیر مباد..دلم خیلی براش تنگ میشه ..تازگی ها خیلی بهش وابسته شدم اصلا بدون اون همش به بطالط میگذره..حی میخوام بیام نت هم می زارم اون بیاد بعدا کانکت میشم.باید سعی کنم مستقل تر بشم....اوکی بای.

  + نوشته شده درچهارشنبه 23 اسفند1385  ساعت 16:58  توسط حنا گلی 


 

سلام.من الان از ۴شنبه سوری بر می گردم...خوش گذشت جای مامانم خالی بود.اصلا بدون مامانم هیچ سوری سر نمی گیره...هیچ کس نیومد از بزرگترا..حتا خاله ها هم نیومدن.البته همه بزرگا رو خودمون قال گذاشیم..اقای ۴ دست و فک و فامیل اش. اقای اکندر.هوشی زنگ زده به بهاره ..اونم گفته مامانم نیست.شماره داده بهش.اونم زنگ زده نوشین برداشته گفته کسی خونه نیست..کیفش و دیروز زدن ما نمی ریم ۴ شنبه سوری!!!!!!!!!!!!!یل جالبی بود...خودش هم مرده بود از خنده...اقای دال هم گفت صبح بهت گفتم ما هم عید میایم سرد شدی...منم ام خیلی محکم انکار نکردم...خوب خوشم نیومده بود خواستم یه عید  خودمون باشیم تازه میخوان اقای شوهر راننده باشه پس می خوان با ما بر گردن...میدونی چیه.۱۵ روز با ادمای جدید زندگی کردن سخته..نیاز به ازمون و خطا داره تا ادم ا با هم مچ بشن.این ۱۵ روز هم ادم میخواد استراحت کنه نه اینکه یه تجربه جدید بکنه....خلاصه حالشونو ندارم....ی بگذریم..میگن امروز یوم الشک بوده به هر حال من واسه هفته دیگه هنوزم سیکارت دارم...مبارک باشه ۴شنبه سوریت...بای بای

  + نوشته شده درچهارشنبه 23 اسفند1385  ساعت 0:22  توسط حنا گلی 


 

 

وقتي به دنيا آمدم سياه بودم

 

وقتی بزرگ‌تر شدم باز هم سیاه بودم‌

 

وقتی جلو آفتاب می‌روم همچنان سیاهم

 

وقتی می‌ترسم هم سیاهم‌

 

وقتی سردمه سیاهم

 

وقتی مریضم باز هم سیاهم

 

وقتی هم که بمیرم باز سیاهم‌

 

اما تو ای دوست سفید من‌

 

وقتی به دنیا آمدی صورتی بودی‌

 

وقتی بزرگتر شدی سفید شدی‌

 

وقتی جلو آفتاب میری قرمز میشی‌

 

وقتی میترسی زرد میشی‌

 

وقتی مریضی سبز میشی‌

 

وقتی هم که بمیری خاکستری میشی‌

 

آنوقت تو به من می‌گویی‌

 

                                                                رنگین پوست

جالب بود مگه نه؟

  + نوشته شده درسه شنبه 22 اسفند1385  ساعت 19:5  توسط حنا گلی 


 

آیا میداند : اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند .

 
آیا میدانید : اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند .


آیا میدانید : اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند .


آیا میدانید : اولین مردمانی که مس را کشف کرد ایرانیان بودند .

 
آیا میدانید : اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند .


آیا میدانید : اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف کاشان .


آیا میدانید : اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند .


آیا میدانید : اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند .


آیا میدانید : اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند .

  + نوشته شده درسه شنبه 22 اسفند1385  ساعت 19:2  توسط حنا گلی 


 

بازم جک بگم؟   خب چی کار کنم بی کارم..دلم میخواد دوس دارم هی جک بگم....

ترکه میخوره به دیوار میگه ببخشین...........

به ترکه میگن پسرت رکورد شکسته !! میگه ایلده گه خورده..من که پولش رو نمیدم!!

ترکرو بوس میکنن ؛جو میگیرتش حامله میشه!!

میدنستی لرها وقتی لیسانس میگیرن میشن ترک!!

هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن به جز غضنفر،  ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟

میگه : ماله بابام که نیست بذار سقوط کنه

 

  + نوشته شده درسه شنبه 22 اسفند1385  ساعت 19:0  توسط حنا گلی 


 کمر درد

سلام.یه ذره امروز کار کردم..مثل چی کمرم درد گرفته..انقد که تا الان ۳ تا نایپروکسین خوردم هنوزم درد دارم...این کمر درد لعنتی هم جدی شده..باید فکر اساسی واسش بکنم...هنوز نرفتم ترقه بترکونم..اقای شوهر خوابیده..بیدار شد میریم اتیش بازی....امروز بازم واسه خودش یه کت خریده...مبارکش باشه ولی من یه نمووره حسودیم شد..من ام کت می خوام

اقایون و خانوما.مواظب باشید.نترکید امشب...بای

  + نوشته شده درسه شنبه 22 اسفند1385  ساعت 18:43  توسط حنا گلی 


 کسی میدونه سفارت پروو کجاست؟

یک کتاب تازگی ها خوندم..داستان توی پروو اتفاق می افتاد..مردم راجع به یه موجودی به اسم آل صحبت می کردند..و همه ازش وهم داشتند.براش قربانی می کردند و از  این ماجرا ها...خلاصه..می دونید این آل چی کار می کرد؟

به یه آدم میچسبید و  چربی بدن اش رو می مکید..به نظر شما اگه دعوت اش کنم میاد؟یه 10 یا 15 کیلو چربی ببره من راضی ام.مردم از این چربی و کالری و این چرت و پرت ها..4 روزه پشت سر هم اسفناج . کاهو خوردم..(البته+کباب . نون و برنج و پیتزا و ....)ولی  به هر حال از همیشه که کمتر ه. ولی فقط 1 کیلو کم کردم...می خوام یه ال از پروو بیارم. بهترین راهش همینه..از دوستان کسی هم خواست بهش قرض میدم..

حمومو توالت رو شستم.. حالا میرم برای استراحت..اخه ممکنه خسته بشم

  + نوشته شده درسه شنبه 22 اسفند1385  ساعت 13:5  توسط حنا گلی 


 جک

چند تا جک بگم؟

ترکه زنگ میزنه پیتزا سفارش میده، مسئول سفارش میگه: به نام؟ ترکه میگه: خدا

میدونی بعضیا چه جوری دور کمرشونو اندازه گیری میکنن ؟ خط کش میکنن تو ..ونشون ضرب در ۳.۱۴ میکنن

یه تیکه آهن محکم روی پای یه اصفهانی میفته داد میزنه میگه آااااااااااااخ کفشم

هویجه با بچش تو خیابون می رفتن یهو بچه هویج می زنه زیر گریه مامانش می گه چیه؟بچه می گه مامان مامان آب هویج دارم--------------

 

واسه امروز بسه!!!!!

 

  + نوشته شده درسه شنبه 22 اسفند1385  ساعت 9:59  توسط حنا گلی 


 

سلام دوستان..صبح همگی بخیر.امروز حالم عالیه.می خوام خونه تکونی کنم.(تشویق)...باید برم بانک قسط مسکن بدم...واااااااایییی باید برم مامان ام هم ثبت نام کنم...یه عالمه کار انجام نشده دارم.ولی امروز چون چارشنبه سوری میخوام خونه باشم..مامانم بهم میگه اش درست کنم...ولی اخه من تا حالا اش نپختم که!!! اخه مامانم نذر داره...چند سال پیش داداش ام منفجر شد!!! ولی زنده موند...از اون روز به اینور مامانی اش میده...امسال رفته مسافرت به من میگه که درست کنم...ولی  جوونه شما حال ندارم..اخه زود پز ام واشرش خرابه..اقای شوهر هم سهل انگاری میکنه.. هی هی...روزگار...ولی خداییش حالم خوبه..ا خ جووووون..امشب می خوام در و همسایه رو بترکونم....به اقای شوهر گفتم ۸ بسته سیگارت بگیره..بندازم زیر پای کسی که می ترسه...روح شیطانیم بیدار شده...مواظب خودتون باشید..بای بای

  + نوشته شده درسه شنبه 22 اسفند1385  ساعت 9:48  توسط حنا گلی 


 من و اقای شوهر...نداریم

الوووووووووو.....من اگه میگم نمیخوام کسی ببینه ..نه اینکه اقای شوهر نبینه دوستا و فامیلا نبینن..والا اقای شوهر غریبه نیست که

  + نوشته شده درسه شنبه 22 اسفند1385  ساعت 2:21  توسط حنا گلی 


 

من حنا خانووم...۱ ساله که شوهر کردم ...

۲ ماهه فارغ التحصیل شدم الان هم به جمع بیکارن عزیز میهن اسلامی پیوستم...دوس دارم همه چی مو بنویسم . ولی دوس ندارم یه اشنا بخونتش...این روزا حالم خوبه. ولی یه غصه دائم اذیت ام میکنه...اون هم پوله...پول پول پول ............


  + نوشته شده درسه شنبه 22 اسفند1385  ساعت 1:45  توسط حنا گلی 


 

الوووووووووووو....۲ ساعت تایپ کردم همش پرید

  + نوشته شده درسه شنبه 22 اسفند1385  ساعت 1:28  توسط حنا گلی 


توضیح خاصی ندارم.هویجوری مینویسم! غلط غولوط هم زیاد دارم.حال ندارم اصلاح اش کنم. خودتون به بزرگی خودتون ببخشید
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
هوایه تازه
شبهایه بی ستاره من....سایه
من؟زن ایرانی.......میتی
خطرات تینا....تینا
دفتر خاطرات من....نگار
گاهی زن بودن
زن بودن
مترسک
دزیره
رها
ترانه علیدوستی
لاغر مردني
من؟زن ایرانی........میتی
ساسوشا
میثم اشتری
مهتاب خانم
تیری تی جونم
سیب گاز زده
سیسکو ماهی دور از دریا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

آرشیو موضوعی
من شاد ام
من غمگین ام
عین یه خط صاف ام

پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
shortdream
100 books befor die
زن سي ساله!
خاطرات زندگی من و همسرم

 RSS 

طراحی قالب

POWERED BY
BLOGFA.COM