تبليغاتX
DaisypathAnniversary Years Ticker من حنا خانوم


من حنا خانوم
روز مره

 تاپ

امروز زود اومدم که ترجمه کنم..ولی خیلی کاری از پیش نبردم. سرم درد میکنه.

امروز نسرین زنگ زد گفت که تاپ شدم..هووررراااا..خیلی خوشحال شدم البته میدونستم ولی خوب شنیدن کی بود مانند دیدن!( چه ربطی داشت؟) آخی اون دختر ترکه شد نفر آخر!! آخی من فکر میکردم که رقیبم اونه!۱ ولی حالا فهمیدم کیه..شیلان. اون ۲ نمره ازم کمتر شده بقیه ۸ نمه به بالا ازم کمتر شدن. وای وای وای...من چه ماهم! خیلی.

چرا همه میگن ما نمی فهمیم؟ آخه من که گفتم روزمره امه!! خوب حال ندارم کامل بنویسم..واسه همین یه جوری مینویسم که خودم بفهمم..البته دلیل مهم اش سبک ادبی بسیار یچیده نوشته هامه!!!! آخه نه که استعداد ام زیاده و در کل هم خیلی آدم یچیده ای هستم ..همه گیج میشن وقتی میخونن!!تا حالا هیچ کس منو نفهمیده!! بس که یچیده ام.به قول اون ور آب ا دیفیکالت ام!!  سبک ام مثل نادر ابراهیمی ا توی کتاب بار دیگر شهری که دوس میداشتم!راستی هلیا زن بود یا مرد؟!! خلاصه اگه میخواید متوجه بشید چی میگم ۱۲ بار بخونید..همه نکته ها به طرز ی شگرف در لابلای دیگر کلمه ها گنجانیده شده است.هر جمله ام ۱۸ تا معنی داره!!. دیگه چه میشه کرد.هر کسی یه طوریه! من هم اینطوریم ..خدا خواسته

وقتی آدم حرفی واسه گفتن نداره به این جفنگیات میوفته.

  + نوشته شده درپنجشنبه 31 خرداد1386  ساعت 1:51  توسط حنا گلی 


 خودکشی

احسان خودکشی کرد!! به خاطر یه جیرجیرک که یه چشم هم نداره..!!
 ما از یه کانا ل کاملا مخفی این موضوع به گوشمان رسید واسه همین نتونستیم احوال پرسی کنیم..

بیچاره مامانم هرچی بافته بود پنبه شد!! ۱ ماه و نیم ..کم نیست.

دیروز جاده چالوس.هفت چشمه..با همیلا جون و امین جون..آخه الان اونا دیگه دوستای ما ان..چون که یه سوزوکی ویترا دارن. با سپید علی طاق زدیم شون..(الان مهی میسوزه..وای چه حالی میده حال مهی رو بگیری!!)

مردم از گرما..اصلا خنک نمیشم...فک کنم یه بیماری گرفتم. هر زور عصر از گرما یک سگی ام!!(بقیه مواقع نیستم!) یک پاچه ای از آقای شوهر بیچاره میگرم که نگو...بعد که خنک شدم مثه سگ پشیمون میشم .....میخوام یه شعر بگم..

یار دبستانی من ..همدم و هم راز منی..چوب الف بر سر ماست.....

این شعر از خودمه از یه شعرقدیمی اقتباس شده!! البته یه مقدار تغییرات محسوسی داده شده .مثلا اینکه شعر اصلی دو صفحه است ولی من ۳ جمله میگم.    من. سخیف.۲۵ سال دارم!! 

  + نوشته شده درچهارشنبه 30 خرداد1386  ساعت 0:44  توسط حنا گلی 


 لطفا نظر بدهید

به نظرتون این شعر چه جوریه؟

فنجان که شکست ؛

سر کشیدن " خالی " شایع شد !!

حالا دیگر باید روزهایتان را مسواک بزنید

و افکارتان را همراه با کتابهای مخصوص گروه سنی " الف "

با دیالکتیک مضحک " پائولو کوئیلو "

بر روی ساعت 12 ظهر کوک کنید !!

فلسفه ی پوسیده ی شرق ، هیچ چیز که نداشت ؛

به کار تحلیل خاله زنکانه ی فمنیست ها

و کدبانو های دماغ عمل کرده که می خورد !!

تا برنامه های " ITN "  و " طپش " را با ذکاوت هر چه تمام تر تفسیر کنند

و ساعت دوازده نشده ؛

یادشان بیاید که به "شو شو جان " و " بوی فرندشان "

همزمان یک اس ام اس عاشقانه فوروارد کنند !!

یادش بخیر زمانی که دوست داشتم با گربۀ آوارۀ کوچه مان ازدواج کنم

آنقدر برایش کوتاه آمدم تا اینکه ناپدید شد !!

همیشه خاطراتم را آنچنان شیرین می کردم

که وقتی تو اوقاتم را تلخ کنی ، دلم برای خودم نسوزد  ...

تمام کوهها را امتحان کردم

خورشید من ازپشت هیچ کوهی بیرون نیامد ..

از امشب دیگر به دنبال ماه می روم

و آنقدر نگاهش می کنم تا از رو برود !!

راستی تا به حال به این موضوع فکر کرده اید :

هنگامی که در چشم کسی خیره می شوید ،

به چشم راستش نگاه می کنید یا به چشم چپش؟

درود بر پینوکیو و قلب چوبینش

شکم گرسنه اش آخرین تکه مغزش را هم بلعید !!

یادم باشد این بار که نمایشگاه کتاب رفتم ؛

از " برگر تین " یک دوبل برگر بگیرم و به یادش بخورم !!

 

  + نوشته شده دردوشنبه 28 خرداد1386  ساعت 1:31  توسط حنا گلی 


 بار سوم!

برای بار سوم مینویسم!! یه بار برق رفت...یه بار هم یهو کرم ام گرفت یه عمل غیر قابل پیش بینی انجام بدم که باز هم پرید...(هی گیر ندی اا..تقصیر من نبود)

آقا داشت سکته میکرد ۵ شنبه بردنش بیمارستان. ما شب دیر وقت فهمیدیم.فردا ظهرش رفتیم ملاقات ..مملم وقتی دیدش اشک توی چشماش جمع شد. آخی دلش نازک ه آقای شوهرم! من ام میخواستم بگم من ام بستری کنن!! چون که بهم توجه بشه..دوس دارم مملی میبینتم گریه اش بگیره!!

خلاصه ...(بچه بودیم میگفتیم ملا پرید تو کاسه!)

صبو جونم زنگ زد آخی دلداریم داد...مرسی عزیزم.

دیروز امتحان زبان دادم  هی بدک نبود .یادم باشه نمره مو بزارم توی سایت ام.که درس عبرت بشه برای آیندکان!!!!

آقای شوهر فروخت .امروز . خلاص. خدایا کمک کن به خیر بگزره!

وای من همیشه احساس میکنم برای مامانم کم گذاشتم..آآآآخ خ خ خ خ  چرا؟ چی کار کنم این احساس از بین بره؟!! همیشه فک میکنم کم دیدمش..با اینکه تقریبا هر روز میبینمش!!

هی..دیگه سپیدلی رو بعد از 3 هفته دیدیم.!

آها ...وایی اینو بگم ..امروز توی مترو ش.ک رو دیدم با دوس پسرش..قیافه یارو خیلی آشنا بود...شک ام برد به کاوه علیرضا..البته روم نشد زیاد نگاه کنم.

یه جور حس رهایی دارم..باور نمیشه اعصاب خوردی این بدهی ا تموم بشه..ولی چه درست چه غلط, چه صحیح چه کاذب, احساس خلاصی میکنم.

  + نوشته شده دردوشنبه 28 خرداد1386  ساعت 1:25  توسط حنا گلی 


 آقا

هی.سلام ..من بازم با هی اومدم..آخه چی کار کنم فقط هی دارم. چیزه...این یارو لطفی تحویل نمیگیره..ای خدا ای گ..ه کیه واسه من قیافه میگیره..ولش. خدا خر و شناخت که بهش شاخ نداد.

امروز یه نفر زنگ زد گفتم شما از کجا تماس میگیرید؟ گفت من آقای محمدی هستم از شرکت انیمیشن سازی...گفتم یه نوشابه باز کن به افتخار آقاییت!!

 

 

 

  + نوشته شده درپنجشنبه 24 خرداد1386  ساعت 0:50  توسط حنا گلی 


 هچ

ا یخدا واسه چی هی مینویسم و هی پا ک می شه..خیلی حال دارم بازم تا مینویسم پاک میشه ..اه اه اه....نوشتم که ناراحت ام...پول میخوام..آقای شوهر داره میفروشه داراییمونو..تازه با فروش اون هم یه عالمه دیگه بدهی داریم..اه اه اه  اه اه اه ...خدابا کمک مون کن..تمنا..التماست میکنم..دیگه طاقت ندارم..اعصاب ندارم...

یار دبستانی من همدم و هم راز منی..چوب الف بر سر ما.....

خوب اگه خوب بد اگه بد

  + نوشته شده درسه شنبه 22 خرداد1386  ساعت 23:23  توسط حنا گلی 


 پا

پاهام انقد باد کرده که صبح نمی رفت تو کفش...قد کله ام شده..این هفته خیلی خسته شدم هر شب ۱۲ یا ۱ خوابیدم صبح ام ۶ پاشدم..و تا ۱۲ ننشستم...سخته...ولی دلم نمیاد بخوابم..وقتی میرسم خونه حیف ام میاد بخوابم...دوست دارم کتاب بخونم...وب گردی کنم..ول بچرخم...البته مث اسب (همون سابق) کارکنم..البته این آخری رو دوس ندارم..

پول می خوام...کاش یه دست از آسمون بیاد ......یه کیسه پول بده و بره...چون میترسم اگه پرت کنه بخوره توی ملاج ام بمیرم..شامس ام کمه..

هی...مهی چطوری؟ خز جون جونم...حمیرا!!!!(آخی الان قیافت دیدن داره)

صبو....تو هم خوبی!!!

هیچی هویجوری مینویسم.. الکی

چیزی تخیلی

آخخخخخخخخخخخخخخخ   پام...

تا حالا پاهام . به این گندگی ندیده بودم!!

دعا کنید مسلمونا...که کوچیک بشه...

 

  + نوشته شده دردوشنبه 21 خرداد1386  ساعت 22:3  توسط حنا گلی 


 پاک شد

دیروز نوشتم..درد....پاک شد همش!!! کاش نشده بود...اون حس و ثبت شده می خواستم..ولی رفت...بی نهایت خوابم میاد..می رم لالا...بعدا بهش فکر میکنم..باید یادم بیاد.نباید فراموش کنم...اون حس ناب و ...اون درد و ..درد عمیق..خیلی عمیق..انقد که وحشت برم می داره وقتی به عمق اش فکر میکنم. خداوندا. کمک.

  + نوشته شده دردوشنبه 21 خرداد1386  ساعت 0:34  توسط حنا گلی 


 تعطیلات

یکشنبه صبح تا ظهر: بدو بدو برس به مترو. بعد سلام سلام چطوری ؟ ..کار کار….بانک . بعد مملی تلفن زود میام دنبالت بریم.اوکی.زود میریم. ایستگاه تاکسی 1 ساعت معطلی تا اولین تاکسی.من هم سخیف .پریدم جلو ی دوربین خبرنگاره.مملی رو هل دادم پاش رفت روی پای یه یارو ه اونم سکندری رفت خورد به سه نفر دیگه!

عصر: بدو تمیز کن شام بپز خاله و بابا و مهیو صب و اشی و …جمع ان. تلفن کی بریم؟ مهی اینا: الان .من :ساعت 1 . بابام :صبح…صبو: من فیلم ترسناک میخوام ببینم!!!!.بین علما اختلاف بود. ساعت 2شب حرکت. بدون استراحت. می تو هم باید تنها میموند.دنبال شایان گلی رفتیم. اونم هم سفر عزیزمان بود.

بابام :من نمیام!!خودتون برید. باشه جون تو جون ه می تو. نری خونه ها!! بهار میکشت!! مامانم تلفن: اینو ببر .حتما. نیاد اینجا ها!! خدا یا من چی کار کنم؟؟!!!!بابا تورو خدا نرو  جر میخوری!!

سفر ساعت 2 آغاز شد …..نیم ساعت بعد ترافیک.!!خوب میگذره حتما به خاطر عوارضی…آره آره خلوت شد به گاز…..ته تغاری تو والا ..دل می بری هوارتا…آها بیا وسط…چرا یه ترفه است؟حتما به ذهن شون رسیده به ملت مسافر برا ی اولین بار حال بدن!!!! به حق چیزای ندیده و نشنیده….ترافیک..ایست کامل..یعنی تصادف شده ؟_ حتما _زود باز میشه _آره سااعت چنده؟ _نزدیک 4  کجاییم؟_نزدیک لوشان

ساعت 9 صبح:

_هنوز تکون نخوردیم ؟ _نه   عجب    …. اه اه اه این جواد ه کیه؟ _چقد زشته.._من میرم بزنمش!_ خدا کنه یه چیزی از دستش بیفته خم بشه!!!   اه اه اه چندش به تمام معناست…

ساعت 11: یه ذره حرکت نیم ساعت ثابت….اشی: برو راست گاز بده حلشو بگیر. آها نه  نه نرو .. حالا  برو گاز     ……

ساعت 1 منجیل …بشینییم یه چیزی بخوریم  یه چرت …ساعت 30 2   حرکت……

ساعت 4 سیاهکل!!!!!!!

ما توی این زمان معمولا شیرازیم شاید هم بیشاپور

ناهار جوجو کباب…استراحت…خونه بابابزرگ بهارستانی!!!

صبا :من کباب ترش میخوام….._درد.._کوفت….گلوله!

روسری 3 تا 4 هزار تومان …سکسک با شیطان کوه و ته تغاری تو والا دل میبری هوارتا….

سلام صبح به خیر ..امروز دریا..آخ جون دریا…یه ذره آب بازی بعدش هم دنبال شیر آب برای شستشو…زهر ماری_برگردیم…_برگردیم آخه چیکار کنیم ؟ _بریم گرمه… _سرده…  بریم ..آها وایسا عکس بگیریم..

کباب ک.بیده ..خاله:اگه کردی پس چرا بیغیرتی؟!!!!!!!!!!! مریم در حال خفه شدن…سعید در حال نشخوار کردن!!!

هانی:شبا ناشه…(میمون مهره مار داره)

پاستور…تغلب …خنده…چرت و پرت…حرف پایین تنه ایی!! صبا:من که نمدونم چه میگید  چون همه میخندن من هم میخندم!!!

سلام صبح به خیر …دیلمان جاده ..مه بارون ..نوری…اسپیلی گوشت کباب..من=آتیش…مهتاب:انتقاد پزیر هستی؟   شلخته…._عمته….

ناهار..گوشت آدامس..چرت و پرت خنده …صبا: من کباب ترش میخوام.._یکی اینو خفه کنه…_ کی بهت گفت نری؟!!

عصر مهی و اشی…ما میریم انزلی پیش برادر ارشد…..ما هم فردا میایم….من و صبا حرف بدون ه خنده …

شب لالا…صبح بریم انزلی…راه آهنگ  

سلام سلام…بچه جیغ…صحبت   پاستور لالا…خرید…شام آتیش کباب  …یه ذره قدم زدن غییبت…_بمونید فردا_نه نه کار داریم…

ساعت 1 شب حرکت…ته تغاری تو والا دل میبری هوارتا …ایشالا  ماشالا حسین!!!

_مهی انقد محکم نرقص ماشین چپ میکنه!!!_خیلی بیشعوری…زنت که بد تره

آهنگ رپ…آه آه آه حرکت کله …مهی لالا …ساعت 5 رسیدیم ..نزدیک خونه مهمی ماشین زد کنار.._کجا؟ _چی شده؟ اتفاقی افتاده؟دنگ و دنگ ساز میاد و از بالا شیراز میاد..شازده دوماد غم نخور که نومزادت با ناز میاد..مملی رقص توی خیابون ما همه هر هر هر هر …..

به خیر گذشت..خدایا شکرت..

  + نوشته شده درشنبه 19 خرداد1386  ساعت 0:27  توسط حنا گلی 


 می تو

الان ۳ روزه که می تو به ما اضافه شده  و می تو!! تری جون گفت که اسمش و بزار می تو چون به این اسم حساس ان یعنی به حرف م  و صدای  ییییی و  ووووو    خلاصه ما هم بهش میگیم می تو.امروز به معلمم گفتم واقعا احساس میکردم که به یه حیوون خونگی احتیاج دارم.اگر می تو رو نمی خریدیم بچه دار میشدم!! توجه :  بچه = حیوان خانگی!!!

خلاصه..امروز من کلید و با خودم نبرده بودم .می تو هم توی ایوون بود.رسیدم خونه مامانم ساعت ۷ و ۳۰ قرار بود خاله س بیاد تولد ملی رو تبریک بگه و بهش یه کادو بده .مملم اومد اونم کلید و جا گذاشته بود مغازه.آقا من روانی شده بودم چون رعد و برق بود گفتم الان می تو توی ایوون مرده یا از سرما یا از ترس..خلاصه آژانس گرفتیم اومدیم برق ا هم رفت!!نمیشد زنگ همسایه بزنیم.نشستیم تا یه نفر اومد در و برام ون باز کرد .اومدیم بالا  با یه میله یه تیکه درو شکستیم .چون قربون خودمون بشم در و قفل هم کرده بودیم.خلاصه رسیدیم خونه  می تو زنده بود هووررررااااا.....

اعصابم آروم گرفت . تند و تند خونه رو تمیز کردم توی تاریکی و  یه لحضه برقه اومد جارو زدم و یعنی آقای شوهر زد نه من .وخلاصه خاله زنگ زد گفت نمیام!!!!!

ضایع بوهستم!!(به زبان اصیل شوشتری!!)

با تری جون خاطرات تلخ کودکی گفتیم .بغض کردیم.ولی به روی خودمون نیووردیم.خداییش خیلی دختر خوبیه..ا....خیلی سالمه.

دیگه هیچی....آها الان دارم میمیرم از خستگی دیشب مثه خرا ۲ خوابیدم نا ۶ تا الان هم بیدارم!

خلاصه ای خزو خیل که میخونید!!!حالتون خوبه؟ ..آخ جون فردا میریم شمال با هم.هووررراااا

 


 ادامه مطلب
  + نوشته شده درشنبه 12 خرداد1386  ساعت 23:50  توسط حنا گلی 


 جمعه

خبر ثبتی امروز عبارت است از:   ۱ - وج رفت!!!!!!!!!!!!!!!!! هووررررررررراااااااااا   بلاخره بعد از ۱ ماه و اندی مامانمو تنها دیدم.هوررااا

۲ـ پد فردا میاد

۳- آمی اومده ۴ روزه ! بیخبر گفت:راستش میخواستم بیام انقد زیادید وقت نمی کنم!٬!!!

 

  + نوشته شده درشنبه 12 خرداد1386  ساعت 1:50  توسط حنا گلی 


 اووه ..نمی دونم بعد از چند روز!!

سلام وبی عزیز..الان نزدیک ۲ هفته است که ندیدمت.خوبی؟ چه خبرا؟

هی منم خوبم یعنی تقریبا خوبم امروز گلاب به روی وب عزیز ۲ بار بالا اوردم و .....بار  ...... !!!! اسمشو نیار.

انقد که آژانس گرفتم و برگشتم خونه شانس گند ام توی متروی اولی ۲ تا رفیق نشسته بودن زززرررررر ردن تا رسیدیم توی متروی دووم ۲ تا از اونا بد تر زززرر زدن تارسیدیم .دختره ی میمون هی زر میزد میخندید بعد میگفت وای وای حالم بده پیاده شیم وای مردم..حالا منم حالم بد..کاش همونجا بالا اوورده بودم روش.آخر سر بهش گفتم بابا  یه لحظه ساکت باش! اه !بعد گفت :نمی تونم  وای نمی تونم....یعنی مردم تا رسیدم.

آدرس وب رو هم به رفیقام دادم..(هی میدونم که میخونید..خیلی گ...اید!!)خلاصه ..امروز رفتیم بیرون بعد سر یه چیز الکی قاط زدم انقد الکی که روم نمیشه بنویسم!بعدا هم گریه ..منو ببخش..فک کنم  آب مغزم هم دفع شده!! آخه اخلاقم خشک شده!!

وای ولی عوض اش یه مانتو خریدم با عذاب وجدان شدید..هلو! چه بهم میاد..دیگه بگم ص گ..ه داره میره..میمون..آخه دلم تنگ میشه ..وقتی فهمیدیم من. ممملی دپرس شدیم آخه انتظار نداشتم..به حال هر جا باشه انشالا که خوش باشه.ولی همچنان باور نمی کنم نمیدونم چرا تو کت ام نمیره.

مامان گلم هم حالش خوبه.لطف گ.. میگه پس این کولر چی شد؟!! پارسال یه اجاره نداد که کولر بگیره حالا زده زیرش من خنگ هم هیچ سندی ندارم..این دفعه دومه ..تصمیم گرفتم از این به بعد تمام اتفاقات مادیمو بنویسم..هی

بووس بای

 

  + نوشته شده درپنجشنبه 10 خرداد1386  ساعت 1:23  توسط حنا گلی 


توضیح خاصی ندارم.هویجوری مینویسم! غلط غولوط هم زیاد دارم.حال ندارم اصلاح اش کنم. خودتون به بزرگی خودتون ببخشید
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
هوایه تازه
شبهایه بی ستاره من....سایه
من؟زن ایرانی.......میتی
خطرات تینا....تینا
دفتر خاطرات من....نگار
گاهی زن بودن
زن بودن
مترسک
دزیره
رها
ترانه علیدوستی
لاغر مردني
من؟زن ایرانی........میتی
ساسوشا
میثم اشتری
مهتاب خانم
تیری تی جونم
سیب گاز زده
سیسکو ماهی دور از دریا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

آرشیو موضوعی
من شاد ام
من غمگین ام
عین یه خط صاف ام

پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
shortdream
100 books befor die
زن سي ساله!
خاطرات زندگی من و همسرم

 RSS 

طراحی قالب

POWERED BY
BLOGFA.COM