|
.. امروز به کارهای عقب افتاده ام رسیدم . وقت نکردم مطالعه کنم. متاسفانه یه ناراحتی هم دارم که میتو فرار کرده....پرید رفت خودشو زد به توری پنجره و توری و پاره کرد و رفت. حالا توی نور گیره..قفس و براش آویزون کردیم..منتهی از روی عادت میره روی قفس میشینه. و تا میایم که قفس و تکون بدیم میپره.. خداکنه بره تو...منتظریم که گشنه بشه بره توی قفس. منتها چون شبه نمیبینه.. سعی میکنه نپره..وای خدایا کمک اش کن بیاد .. والا گربه حتما میخورتش ...توری پنجره هار و پاره کردیم که بیاد تو...ولی فکر کنم صب بره توی قفس. خدا کنه!!
دعا کنید میتو برگرده....
امروز از نظر احساسی بهتر بودم. منتها هنوز هم فکر میکنم که یه چیزه مهم رو از دست دادم.. تسلیم ام چون چیز یاز من بر نمیاد. هیچ چیز!!
اخبا رسیاسی مدام اذیت ام میکنه. اصلا توان شنیدن اشو هم ندارم. نمیتونم هیچ جوره بشنوم.
دوس دختر سیاوش رتبه اش شده ۳۸!!! توی رشته جامعه شناسی ه اه اه اه...ای خدا...شنیدم ضربان قلبم رفت بالا...یعنی اصلا خوشم نیومد. به هر حال ...خلایق هرچه لایق.. شاید سیاوش لیاقت اش چنین آدمیه..
نمیدونم دیگه...
دیشب به نظرم رسید خیلی وقته که ممل امو ندیدم..انقدر دلم براش تنگ شده بود که نگو .. انگار که خیلی وقت بود ندیده بودمش.. خیل چیزای که بینمون پیش میاد از احساس نادرست منه.. یعنی اینکه براش وقت نمیزارم.. برای همین از احساس اش دور میشم.. و از درون اش.. واسه همین درک ام نسبت بهش کم میشه. و خیلی دیر درک میکنم.
دیروز که معلم ام پرسید چی شده ؟.... بعد گفت تروخدا نگو که دعوات شده.. منظورش با شوهرم بود!!!! مکه من چند دفعه دعوام شده؟!! یا اگه هم بحثی داشتیم اولا که من که به اون حرفی نزدم..دوما ما تا به حال توی عمر گهر بار با هم بودنمون ۱ شب تا صبح قهر خوابیدیم..اونم چون دوتامون انقدر خسته بودیم که قبل از قهر و آشتی و این برنامه ها خواب امون برد...نمیدونم چرا اینو گفت... یعنی به من میاد این مدلی باشم؟!
دیگه گریه نکردم.یعنی بهش فکر نکردم که گریه نکنم.
|