|
د رمورد مرشد و مارگریتا شاید بد نوشتم...منظورم دقیقا این نبود که به دلم ننشسته..منظورم اینه که در مقایسه با مثلا ..تاریخ و یا دن آرام ..من آن رمانها را ترجیح میدهم و الا یک اثر ادبی هنری بزرگیه..الکی که اسمش تویه اون ۱۰۰ تا کتاب نبود...ترجمه هم از آقاقیه میلانی بود که الحق و والانصاف گل کاشته بود...
ظهر رفتیم خونه مامانی...پوست یخچال و کندیم دیدیم ...وا!!!!! این که آب سرد کن نداره!!..بعد کارتن را نگاه کردیم دیدیم که تیک زده جولویه آبسرد کن...و یه جایه دیگه هم نوشته بود آبسرد کن دار!!! خیلی خوشحال شدیم که به محصولات وطنی یبا چشم بسته میشه اطمینان کرد!! واقعا جای داره از شرکت الکترو استیل که نامه بهترین محصوله ایرانی رو بدوش میکشه تشکر بشه ..ویا شاید اون یارو مسئول تیک ...که معلوم نبوده در اون لحظه سرش با کجاش بازی میکرده که چشم کورش ندیده این آبسرد کن نداره...حالا فروشنده قراره فردا بیاد عوض اش کنه..که فردا هم کسی خونه نیست!! پس فردا میان! ما هم یخچاله رو گذاشتیم وسط آشپز خانه نمیشه از کنارش رد شد.
با رها تماس نگرفتم..انشالا فردا میگیرم..
شوهری و مادری میخوان ۵ شنبه تولد بگیرن...منم هنوز خنثی ام و نظر خاصی ندارم..
جنابه * و ** همچنان بر نظر خود پایفشاری کرده و حاضر نیستن این بنده حقیر را دعوت کرده و یا احوالش رو بپرسن! پشت گوشی خوب میگن سلام برسون ..ولی حاضر نیستن با من صحبت کنن.. منم همیشه سلام علیک کردن و این تماسها برام سخت بوده..برایه همین تا حالا گله ای از این بابت نداشتم..منتها میبینم منی که انقدر سختم بوده این کارو میکنم ..ولی ایشان که روزی حد اقل ۱۰ بار از انواع مختلف تماس را با منزل این حقیر دارن ٬این یه کارو فقط نمیکنن...
خانوما و آقایون توصیه میکنم پر مدعا باشید..انقده کاربرد داره ..
رفتیم خونه بابابزرگ ام مامان و بهاره رفته بودن خونه ع. خ. بهاره میخواست رانندگی اش بهتر بشه..یعنی میخواست تمرین کنه...قبول دارم پیکاپ واسه یه مبتدی یه خرده بزرگه ..و اینکه خواهر ما هم کوچولو موچولوه و از اون پشت پیدا نیست...منتها ...چنان خاله و بابزرگ ایراد گرفتن که نگو..خاله میگفتن اصلا صلاح نیست..من که اصلا صلاح نمیدونم....کفرم داشت درمیومد...آخه شما که........آیییییییییی....کفرم درو مد..بعد هم کلی پشت س رمامانه بیچاره ام حرف زدن..من هم ب رخلافه همیشه که اعتراض نمیکردم...سعی کردم اعتراض کنم..آخرش دیگه واقعا کفر ام درو مده بود و عصبی شده بودم...هی به این مامانه بیچاره من ایراد میگیرن.....ماانم میگه میخوام برم فردا از ...گواهی امضا بگیرم واسه پاسپورت ام..خالم میگه کی تو؟ میگه آره ...میگه تو حالا جایی میری؟!!!!!!!!!! میخوای بری کجا؟تو هیچ جا نمیری...من میدونم میزاری گوشه خونت و استفاده نمی کنی!!! منم کفرم درو مد گفتم من میخوام برم خارجه اونم میاد پیشم....بعد هم گفتم مثه اون یارو تو گالیور همش میگی من میدونم کارمون تمومه!
خیلی زحمت میکشه ها ولی خیلی زبونه تندی داره....از وقتی خاله س هم رفته اهواز دیگه کسی حالشو نمیگیره!!! (کلا خاله س به این حرفاش اعتراض میکرد...ولی مامانم کسی نیست که اعتراض کنه)
دیگه آقایه شوهری هم چنان سکوت اختیار کرده و ازامشب اعلام کرده که من میخوام کم حرف بزنم! بهش میگم باشه خوب کم حرف بزن ولی واسه چی با من انگار قهری؟!!! دیگه چرا پیشم نمیشینی؟!!! چرا یک کلمه هم حرف نمیزنی؟!!خلاصه این تصمیم هفته اشه!!....ساکت شده...از شوخی گذشته فکر میکنم ناراحته...حدس هم میزنم از چی ناراحته...دلش گرفته ..یعنی دلش شکسته..گنا داره شوهریم...آخه چقدر باید بکشه؟
بلاخره از بابام بله رو گرفتم!!!هرچند حرف و عمل بابام فرسنگها فاصله دارن با هم ..منتها اینم یه مرحله ای از کاره!خوابم نمیاد...چشمام دیگه کفرم و داره در میاره....تا تلوزیون نگا میکنم اشک میاد...ضعیفه نه؟!
شب یلدا بر همه عموم هندوانه دوست ها و آجیل خورا و انار پرستا مبارک.
منم همشو خوردم...آی پلیدی و تاریکی کی میری؟؟؟؟ کار دارم بابا ....برو دیگه ...اه....اعصاب باسم نذاشتی!
|