از اون شبی که مهتاب اینا اومدن ..چون پا قدمه مهتاب خیره!(پاچه خواری!)..مشتری هامون بیشتر شد...درستهکه خریدی نبود ..ولی همین که بیان ببینن هم آدم رو خوشحال میکنه!..ولی وقتی میخرن ..انقده خستگی از تن آدم در میره که نگو...خیلی خوبه...
دوست پسره بهاره رو دیدم!!!..با اینکه دلم نمیخواست ازش خوشم بیاد....به نظرم بچه بدی نرسید...چون من دوس دارم بهاره ٬زنه امید بشه!!!! هر چه هم این دختر میگه من از امید خوشم نمیاد..من میگم غلط کردی!! ..تویه خونه ما دموکراسی کامل برپاست!...
شوهری میاد کمک ام ..خیلی میاد..انقد که این هفته اصلا سراغه کاره خودش نرفته....
من هیچ وقت خیلی تو قیده غذا درست کردن نبودم...از وقتی هم که میرم سره کار با ساعت کاریه زیاد٬ دیگه زیادی از قیدش درو مدم..انقد که شوهرم چند کیلویی کم کرده..یه بار هم رفته زیره سرم بسکه فشارش اومده بود پایین!!..باید هرطور شده واسه خونه هم یه شاگرد بگیرم...از این گنگ هایه حرم سرا!!..چون دوس ندارم فضول باشه!میخوام به من هم به چشمه خواهری نگاه کنه...کسی نیست؟.باید آگهی بدم...
بابام هر روز میاد مغازه...از یه طرف خوشم نمیاد که هی میاد..دلم میخواد مستقل باشم..ولی اون یه جوری رفتار میکنه که انگار اون هم توش دخیله..درسته که وامی که کار رو باش راه انداختم رو خودش برام گرفته...ولی قسط شو لابد من باید بدم دیگه؟!..از یه طرف دیگه هم میگم بزار احساس مسئولیت بکنه که اگه من یه وقت کارم نگرفت و خواستم جمع بکنم اونم یه ذره خسارت بده(یه ذره یعنی که همه وام رو خودش پس بده!)..وقتی هم که بابام شهرستانه...هر روز زنگ میزنه...قبلا اصلا حاضر نبود به من زنگ بزنه....من هم که اصلا عادت به زنگ زدن ندارم...همه هم ازم گله میکنن..ولی چه کنم تلفن ام ضعیفه...واسه همین چپ و راست به مامانم پیغام میداد که به ستاره بگید یه زنگ به منبزنه از من احوال بپرسه!..من هم با تمامه این فشاری که میاورد٬ چه از رویه لجبازی و چه از رویه بی حوصلگی ماهی یه بار به زور بهش یه زنگ میزدم...این اواخر سیستم رو عوض کردم...چون از دره دیگه ای وارد شد..به جایه غر زدن ٬بهم محبت کرد..من هم در جوابش بهش زنگ میزدم و احوال میپرسیدم..ولی خودش اصلا زنگ نمیزد..من هم شاکی شدم یه روز صدام رو بردم بالا...که اگه دوس داری من بت بزنگم..تو هم بهم یه زنگ بزن دیگه...اون هم روش اش رو تغییر داد و بهم هی زنگ زد...این اواخر که سر ام شلوغ بوده...شده روزی ۳ بار هم زنگ میزنه!!! حال مو میپرسه ...از کارم میپرسه!!
این مشکلات مالی هم که این اواخر داشتیم رو کلی اش رو بابام حل کرد..خودش اصلا پیگیر شد....با اینکه از وام گرفتن خیلی بدش میاد و اصلاحاضرنیست به کسی رو بندازه که بیاد ضامنش بشه...دونفر برد واسه ضمانت یه وام هم برام گرفت... من هم هواش رو دارم!..کلا بابام همیشه تویه رابطه من و مامانم حسادت به خرج میداد...همیشه وقتی میدید منو مامانم خوبیم و حرف میزنیم و میخندیم و ...حسودی اش میشد...از اونجایی هم که آدمه موذییه ...همون موقع خالی نمیکرد...ولی یه جا چنان حالی هم از من هم از مامان ام میگرفت که نگو....از وقتی من ازدواج کردم...من رو با مامان ام کم میبینه...و البته مامانم هم خودشو از رابطه منو بابام کشیده بیرون...و من خودم مستقیم باهاش ارتباط دارم..در هر رابطه ای که باشه..دیگه به مامانم نمیگم که تو بهش بگو....سعی میکنم که حرف ام رو خودم بهش بزنم...این باعث شده که رابطه مان بهتر بشه.....
الان هم خودش و سیاوش رفتن کنسرت شجریان!!!
من هم با اینکه طرفداره موسیقی سنتی ام..ولی چشم ندارم شجریان و ببینم...قضیه اش مفصله شاید یه روز نوشتم....بسکه این بابایه ما تویه بچهگی شجریان به خورده ما داده بود که من وقتی برایه اولین بار (فکر کنید ۵ سالم بوده!) صدایه یه خواننده زن(دلکش) رو شنیدم انقد ر ذوق کرده بودم ..که هی به بابام میگفتم ..بابا تورو خدا اون شجریان زنه رو بزار!..اصلا چیزی به نامه خواننده و ضبط و نوار رو نمیفهمیدم...فکر میکردم که همه اینا یعنی شجریان!....وقتی بزرگتر شدیم...وقتی که زورمون رسید...دیگه نزاشتیم شجریان بزاره...حداقل وقتی که ما تویه ماشین بودیم.....هر اراجیفی رو حاضریم گوش بدیم...ولی صدایه این مرد رو نشنویم...بسکه بابایه عزیزمان ما رو با این صدا شکنجه داد!..
یادمه حتی از یه آهنگ هاییش که خوشش میومد به ما میگفت بچه ها پاشید ..وای ببینید چه آهنگه قشنگه؟...پاشید برقصید!!!ما هم
همدیگه رو نگاه میکردیم سر تکون میدادیم....البته به کسی نگیدا...من اولین رقص هایی که کردم با شجریان بود!!! با نی و تارو ستار و چهچهه شجریان!! نمیدونستم که از تویه ضبط ممکنه صدایه دیگه هم در بیاد که!!واسه همین یا مامانم میزد رو قابلمه میرقصیدم یا باید به همین شجریان اکتفا میکردم!....
این روزها با یاداوری این خاطرات تویه جمع خونوادگی خیلی میخندیم!...من و سیاوش تا میتونیم بابام رو دست میندازیم! خودش هم خیلی میخنده...ولی خدائیش زجری کشیدیم ها..
دعا کنید شنبه خوبی داشته باشیم....از آحاد ملت عزیزه همیشه در صحنه میخوام که برن تحصن کنن ...نماز شب بخونن و اینا که ما فروش داشته باشیم!!..
یه ملاهه هم اومد کتابخونه خواست...قرمز!!!!..سلیقه ای هم دارن این شیوخ!