|
خیلی وقته که آپ نکردم...میدونم...هرچند بقیه دوستان هم از من خیلی زرنگتر نیستن....همین که میام بنویسم ...میگم خوب چی بگم؟..اینکه حال و روزه خوشی نداریم تعریف کردنییه؟ کسی هس که خوشش بیاد بشینه همون داستانهایه همیشگی رو براش تعریف کنم؟ هی بگم؟ از این اوضاع مالی افتضاح بگم؟ ...وای ...که صبح ها دلم نمیخواد از خواب پاشم...آره میدونم اینو هم ۱۰۰ بار گفتم..گفتم که از خواب نیست...از افسردگیه...از اینکه وای باز هم یه روزه دیگه.....وای باز هم تلفن از بانک بابت قسط عقب افتاده...باز هم تماس از این ور و اون ور و تقاضایه پول...وای وای وای...و هزار تا وای..... هی میام خودمو بزنم به بیخیالی...میگم مثه بابام باشم که همیشه تمام استرس ها رو به هر قیمتی که باشه از خودش دور میکنه.....نمیتونم...نمیتونم....سعی میکنم که به رویه شوهرم نیارم....بعد از ۱ ماه بلاخره پریشب زدم زیره گریه...نفهمیدم چرا....یهو اشک ام دروومد...و اون اومده دلداریم میده.... و بعد خودش تمام دیروزو امروز و دمغ بود.....اینم نتیجه بیرون ریختن خودم!..انقد که دوباره حالش بد شد و خواستم ببرم دکتر که خودش نزاشت.......
چی بگم؟
دلم واسه ....دله راحت ام...واسه موسیقی...واسه نقاشی....واسه کتابهایه کلفت...واسه یه دله بیغم تنگ شده....وای...وای ....میاد اون روز؟...اون روزا که عاشق آفتاب و اهنگ و کتاب بودم و بی دغدغه روزگار میگذروندم میاد؟ هرچند هرگز بی دغدغه نبوده ام..هرگز......
یادته اون شبا که از صدایه گریه مامانم بیدار میشدم؟
یادته که رفتیم خونه عمو حسین ...چقدر خوشحال شده بودم که یه سقف بالا سرمونه که از خودمونه؟ که خودمون اجاره اش کردیم؟
یادته مامانم هیچی واسه خودش نمیخرید ...هیچی....هیچی....و پولشو داده بود به من که مدرسه غیرانتفاعی برم و من هم میدونستم...و میفهمیدم که ایثاری شده واسه این چارکلام سواده من؟
یادته مامانم از پوله خودش میزد و بهم پول میداد که وقتی دانشجو بودم اصفهان و دلم واسه عشقم لک میزد بپرم تلفن عمومی و بهش زنگ بزنم....وقتی برمیگشتم میگفت همشو خرج کردی؟ میگفتم آره و تو تعجب میکردی که چطور همه پولمو خرج کردم ولی به رویه خودت نمی اوردی....
یادته؟...اون کاپشن زرده ام که زمستون شسته بودیم و گذاشته بودیم کنار بخاری سوخته بود؟ و من ۳ ساله تموم پوشیدمش؟...و تو خودت مامانه گلم..همون کاپشنه رو هم نداشتی و تو سرما یخ میزد دستات ...ولی هرچی داشتی و واسه من خرج میکردی؟....
آره ...هیچ وقت بیدغدغه نبودم.....هیچ وقت.....
خدایا ...میشه؟ میشه بعد از ۲۷ سال....... ؟
|