میگن: وخدایی که در این نزدیکیست......
خدا جونم کوشی؟..
بهم انتقاد میکنن که اشکالی تو کارتونه که موفق نشدید.....آره اول این بود که اعتماد کردیم ...و همیشه هم٬ همه میگن که آدم دنیا رو از چشم خودش میبینه...و من هم همیشه به همه اعتماد کامل دارم مگر خلافش ثابت بشه که اشکاله بزرگیه.......
دلیل بزرگ بعدیش میدونی چیه؟ اینکه وقتی شروع کردم...مثه خیلیها که میگن از صفر شروع کردم...از صفر هم شروع نکردم......خیلی زیره صفر بودم...دلیلش؟ اینکه یه نفر از ایشان پیدا نشد که یه دونه یه ریالی به ما کمک کنه واسه همه چی ....از زمانه دوستی بگیر تا خواستگاری تا ۲ سال سربازی لعنتی تا نامزدی تا عروسی تا بعد از عروسی....که هیچ......کمکشون هم کردم...و کردیم.... روزی که ازدواج کردیم تا همین ۳ ماه پیش ماهی ۵۷۰ هزا رتومن در بیشترین حالت که حدوده یه سالو نیم بود و ۱۸۰ هراز تومن در کمترین حالت ...پوله بهره ای دادیم....بعد ۱۲ وام مسکن بعد ۷ میلیون وام برا ازدواج..بعد ۷ میلیون وام مضاربه که پول سودیه رو پس بدیم بعد ۱۰ میلیون وام درصد بالا واسه بازپرداخت الباقی سودی...بعد یه ۵ میلیون واسه اینکه چک هایه آخره سالمون که یارو پولمونو خورد برگشت نخوره...بعد نمیدونم دقیقا چقدر قرض......
و من شاهد ام که شوهرم ...(میتونم به خودم بگم که تنبلی کردم ولی واقعیت اونو میبینم که چه میکنه)صبح رفته سره کاره خودش..ساعت ۴ و ۵ برگشته پیشه من ...سراغه کاره من...کارهایه سخت و به قوله معروف حمالیهاشو انجام داده تا تلفن هاشو دعواهاشو و بقیه بدبختیهاش.......و من نمیتونم بگم که کم زحمت کشیده...که خیلی زحمت کشیده.....اشکاله کارش؟....نمیدونم....شاید اینکه تعداده زیادی آدم از زحمتش نون میخورن....شاید ...بد شانسی هاش...شاید اینکه از اول سرمایه نداشت و بدونه سرمایه رفت جولو...اینکه پشتوانه نداشت...اینکه هیچ روزی رویه هیچ احدی نتونست حساب کنه....و هر موقع کم اورد مجبور شدیم دس به دامان این ور و اون ور بشیم......
نمیدونم...دوس دارم بدونم که ایراده کارمون کجاس......
باید بپرسم...باید از چند نفر بپرسم.....
خدایا کجایی؟ همین نزدیکیها؟ کوشی پس؟