|
۳۳ ساله پیش در چنین روزی.....(البته الان که ۲ نصفه شبه میشه دیروزش).....منجی ستاره از ترشیدگی و زوال ٬پا به عرصه وجود گذاشت....بله شوهرم جناب مهندس م.ر.ر.ر (البته مدرکش کارشناسی خالیه ها...ولی همسایه ها هی بهش میگن مهندس منم باورم شده!) در روزه سی ام اردیبهشت ساله ۱۳۵۵ در حوالی بلخ٬ تهران کنونی! بدنیا آمد.....از بدو تولد نیشش تا بناگوشش باز میبود! دیگران بهش میگفته اند ساکت بچه ساکت....گریه نکن....نگو م.ر.ر.ر داشته میخندیده !(قل مراد!)..خواندن و نوشتن را در سنه ۷ سالگی آغاز کرد! و در ۱۵ سالگی سیکل اش را گرفت!به تشویق اهالی محل وارد دبیرستان شد و توانست بعد از ۴ الی ۵ سال دیپلم خود را از آموزش و پرورش اخذ نماید. انگیزه ای بسیار قوی برایه ورود به دانشگاه داشت در حدی که در روزه کنکور جمعه صبح به درکه رفته بود و ساعت حدود ۱۱ در پلنگچال در حاله صرفه صبحانه بود که به اطرافیان خود اعلام کرد: خوب بچه ها من یکم زودتر برم که ساعت ۳ به دانشگاه علم صنعت که محل برگزاری کنکور ام است برسم.....تمام اطرافیان در آن روز به او خندیده و او را بسیار انسان شوخی پنداشتند! نشان به این نشون! که حضرت آقا حتی روزنامه قبول شدگان را نیز اتبیاع؟..ایتباع؟ (منظورم خریده!) ننمودند و روزی از روزهایه مهر بود که در حاله خروج از منزل به نامه ای از دانشگاه برخورد کردند و متوجه قبولی خویش در دانشگاه شدند!
روزی از روزهایه زمستانی بود که به درکه میرفتند و در راه به مجمعی از فرشتگان برخوردند! در ابتدا به خیالشان رسید که اشتباه میکنند...ولی بعد از اندی پلک زدن فهمیدند که نه....در واقع این فرشتگان واقعی میباشند.....و در آن لحظه بود که بنده حقیر به زندگی ایشان راه پیدا کردم...او بدنباله فرشتگان رفته و سوت همی زدی...و پرسیدند که آیا حاضرند عروسه ننه ایشان بشوند که یکی از این فرشتگان(بنده حقیر!) جواب دادند باید همی فکر کنم و میخواهم ادامه تحصیل بدهم....جناب م.ر.ر.ر در آن لحظه فرمودند باشه ...پس تا بعد...که اینجانب بعد از قدری تامل پاسخ دادم...صبر کن صبر ای مرد....من فکر هایم را کرده ام....(رنگم بسیار به سرخی گرایید) بـــــــــــــــــــــــــــــــله! و بعد از هفت شبانه روز جشن و سرور به عقد شرعی ایشان درآمدم...و بعد از ۹ ماه و ۹ روز و ۹ ساعت و ۹ دقیقه خداوند پسری کاکل زری به ایشان عطا نمود که باعث بقا نسل ر. ر شد! و تا به امروز این مرد همواره پشتیبان و مشوق من در همه عرصه هایه تحصیلی اجتماعی سیاسی فرهنگی هنری تفریحی ورزشی مسافرتی زیارتی و...بوده اند ...در حاله حاضر که فرزند نهم ایشان هم به مقام رفیع دکتری نایل گشت ...بنده حقیر...ستاره الملوک این خطوط را برایه آیندگان نوشته میکنم!
برم بخوابم ....صبح هزارتا کار دارم...... (متن بالا یه نوشته سورئال بود!)
|