|
رفتم... توحید بودم...شوهرم در صف اول بود...و من هم شعار میدادم....برایه صفوف مردم از عقب آجر میبردم...تویه گونی میکردم و میزاشتم پشتم میبردم.. بعد از الک کارگرایه مترو میلگرد جدا کردم و بردم جولو...بعد گارد حمله کرد....همه فرار کردن...من فرار نکردم...ایستادم....اومدن جولو سنگ مینداختن و گاز ...شلیک هوایی میکردن...فقط من مونده بودم وسط میدون....۱ ساعت ونیم وسط میدون مونده بودم....گاردیا بغل ام بودن....فحش هایه رکیک میدادن و واسه مردم خط و نشون میکشیدن... تا آخرش یکیش اومد و باتومش و چرخوند که تو اینجا چه میکنی...گفتم میخوام برم اون ور....جایی که شوهری مونده بود....گفت از پل عابر برو...گفتم میترسم رفیقات اون ور هرکی از پل میاد پایین و میزنن....گفت برو...همه اینا رو هم با داد میگفت...فک کنم آدم بدی نبود...تا بلاخر من بدو بدو رفتم و شوهرم رو بین مردم پیدا کردم.....ساعت ۹ برگشتیم ...مردم از پنجره ها روزنامه و کمد و مبل مینداختن پایین و جوونا هم آتیششون میزدن...یه اتوبوس و هم با ش ستارخان و بستن و آتیشش زدن.....دیگه از گاز و چشمام باز نمیشد.... تازه اونجا که گیر کرده بودم یه آتیش هم درست کردم و مردمو میاوردم که تو دودش نفس بکشن که نفسشون بالا بیاد....هرکی فیلم میگرفت و میزدن...موبایلشو هممیشکوندن ...یه نفر و هم تیر زدن به خاطره فیلم... ماکه رفتمی گفتن ۶ نفرو کشتن.....وای میدونم کیا بودن...یه عده گیر افتادن تو اونجا که مترو دارن میسازن...و این گاردیا حمله کردن بهشون......فکر کنم از اونا کشته شدن...چون هیچ راه فراری نداشتن...
تمام کانالها قطعه....
کارد به استخون رسیده....
اگر دیروز این حرفا رو نمیزد مردم امروز انقد جری نمیشدن
|